خرید بک لینک
صبح ها که میام سر کار، رادیو ایران بازه و جفنگیات مختلفی ازش می شنوم و گاهی هم لبخند میزنم.یک برنامه داره که فارسی رو مثلا میخواد پاس بداره و توش از برگردان لغات بیگانه میگه و پیشنهاد میکنه که به جای کلمات خارجی، از این کلمات فارسی استفاده کنیممثال : به جای ایمیل از پست الکترونیک استفاده بشه!حالا نمیدونم پست و الکترونیک از کی ایرانی شده که من خبر ندارم!باز رایانامه ش یه کم به فارسی شباهت داره. اما اگه این رو استفاده بکنی باید سه تا کلمه ی خارجی مترادف به کار ببری تا طرف بفهمه چی میگی.والاتا اکتشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 3:33

دنیای مجازی خوشمزه

چه روزگاری بود...

وایبر که اومد فاتحه خوند به همه چیز

الانم که تلگرام و اینستاگرام

هرچند باعث شد که جمال خیلی از دوستان رو ببینیم، اما باعث فروپاشی خانواده وبلاگ نویس ها شد.

من اون خونواده رو دوست می داشتم.

کاش می شد اون خونواده رو یه جورایی دوباره جمع و جورش کرد.

براتون لبخند کشیده و ذوق از ته دل آرزومندم.

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 3:33

برف پاییزی

امروز دوم آذر نود و نه، اولین برف پاییزی رو توی قرنطینه شاهد بودیم.

کارمندهای دولت بصورت یک سوم میرن سر کار و من هم دو روز در هفته می رم اداره

یکی از سخت ترین کارها، موندن تو خونه و اطاعت اوامر رییس غیر هم جنسته

ما مردها هر چقدر هم بد، هر چقدر هم بیراه، راحت تر با هم کنار میایم.

ولی خدا نکنه یه دقیقه تو خونه بیکار ببیننت! از در و دیوار، کار برات درست می کنن. خخخخخ

این هم بماند یادگار

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 3:33

پنجاه ایالت چسبیدن به هم و شدن ابرقدرت !

یک ایالت، هزاران کیلومتر دورتر افتاده ( یه جایی مثل قزوین خودمون!) و مثل بچه ی ناخلف و سر راهی، هی سر و صدا و دعوا راه می ندازه!

هرچی هم تو سری می خوره بازم انگار نه انگار؛ از بس سرتقه.

الانم که رئیس تازه اومده، اونجاش عروسیه!!!

ظاهرا از اینکه شل کنه و لذتشو ببره، بیشتر خوشحال میشه.

امیدوارم این بچه زودتر بزرگ بشه و برای خودش مردی بشه که دیگه کسی بهش زور نگه.

بلند بگو آمین

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 3:33

رند بودن خوبه. رند که باشی تکلیف خودت رو میدونی. بقیه هم تکلیف خودشون رو با تو می دونن. کلا میدونی با خودت و دیگران چند چندی.برای همین سعی می کنم خودم باشم. در رند ترین حالت ممکن. بدون اضافات و زوائد.اما بعضی وقتها، بعضی رند بودنها ، به درد هیچی نمی خوره. نه چیزی به آدم اضافه می کنه و نه کم.حالا مثلا روز تولدت فلان ماه و فلان روز باشه. وقتی از سر و هیکلت چیزی به نام خرد و شعور استشمام نشه فایده ای نداره.به جای خرج کمی اندیشه که بشینیم خودمون رو رند کنیم، کلی پول خرج می کنیم که چیزای دیگه رو رند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 3:33

و من هنوز در گير و دار نبودنت، دوست داشتنت را از ياد نبرده ام. #ليلا_مقربي

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 14:05

رند بودن خوبه. رند که باشی تکلیف خودت رو میدونی. بقیه هم تکلیف خودشون رو با تو می دونن. کلا میدونی با خودت و دیگران چند چندی.برای همین سعی می کنم خودم باشم. در رند ترین حالت ممکن. بدون اضافات و زوائد.اما بعضی وقتها، بعضی رند بودنها ، به درد هیچی نمی خوره. نه چیزی به آدم اضافه می کنه و نه کم.حالا مثلا روز تولدت فلان ماه و فلان روز باشه. وقتی از سر و هیکلت چیزی به نام خرد و شعور استشمام نشه فایده ای نداره.به جای خرج کمی اندیشه که بشینیم خودمون رو رند کنیم، کلی پول خرج می کنیم که چیزای دیگه رو رند کنیم.راست گفتن اندیشیدن سخته، وگرنه طالب زیاد داشت. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 2:19

شبی به آرمان هایم می اندیشیدم.

چرایی بازماندن از آنها را که دنبال کردم؛ سرانجامی جز دریای ژرف نگاهت نیافتم.

گرانش چشمانت، پروانه ی دلم را به زنجیر کشیده ست.

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 2:19

توی ماشین یه آشنا نشستی و در طول مسیر، راننده یه جایی کار داره و جای پارک هم نیست. مجبوره دوبل واسته و ازت می خواد که بشینی پشت فرمون تا اگه افسر اومد جریمه نکنه؛ در حالیکه تو کل عمرت فقط یه بار سه چرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:45

همه ی ما تو زندگی شخصی و کاری مون مصون از زیرآب زنها و بادمجون دور قاب چینها و پاچه خواران و متملقان نبوده و نیستیم.

اونقدر زیرآبم رو زدند که بعد مدتها تازه دارم مزه ی شیرین بیکاری توی اداره رو می چشم

خداوند خیرشون بده

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:45

گفت نرو !

گفتم نمی شه

گفت پس یهویی نرو

قول دادم یهویی نرم

زمانش رسیده بود . رفتم . برای همیشه . انگاری که اصلا نبوده ام

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 15:26

عشق ما نیازمند رهایی ست نه تصاحب !

در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 15:26

مثل یه مسکّن که با یه سوزن تزریق می شه تو رگ آدم ،

با مهربونی و لبخند تزریق بشید تو قلب آدمهای اطرافتون

مثل یه مخدّر باشید که نبودنتون حس بشه

وقتی بود و نبودت حس نشد ، بدون مُردی و خودت خبر نداری!

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 15:26

دیشب همچین الکی تشنه م شد

رفتم سر یخچال و بطری آب رو سرکشیدم

موقعی که بطری رو میذاشتم سر جاش همچین الکی قفسه ی روی در هم از جاش در رفت و حدود ده سانت سقوط کرد و ضربه ی آنچنانی ای نخورد

و خیلی الکی تر بطری حاوی شربت آلبالو ها پوکید و تا نیم ساعت به کمک همسرجان داشتیم تمیزکاری می کردیم . هرچند قضا و بلا بود و رفع شد خخخخ ولی دلم برای اون شربتهای خنک آلبالویی که خانم می داد دستم حسابی سوخت :( حالا تا کی باید صبر کنم که دوباره درختها آلبالو بدن ؟!

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 15:26

رفتم بانک که یه مقدار پول بریزم به حساب

داخل بانک مثل تنور گرم بود ! بعد کلی انتظار ، صندوقدار بانک گفت کسی نمی خواد پول واریز کنه ؟ من و یکی دیگه از مشتریها اعلام کردیم که واریزی داریم . ظاهرا پول نداشت به یکی از مشتری ها بده !!!

رفتم جلو باجه که واریز رو انجام بدم نسیم خنکی حس کردم . نگو کولر رو برای خودشون تنظیم کردن فقط !!! ما رو باش پولمون رو دست کی می سپریم !

برچسب: نویسنده: آریا صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 15:26

صفحه بندی